ابن المقفع ( مترجم : منشي )

57

كليله و دمنه ( فارسي )

زنبور خانه‌اي و قدري شهد يافت ، چيزي از آن بلب برد ، از نوعي در حلاوت آن مشغول گشت كه از كار خود غافل ماند و نه انديشيد كه پاى او بر سر چهار مار است و نتوان دانست كه كدام وقت در حركت آيند ، و موشان در بريدن شاخها جدّ بليغ مينمايند و البتّه فتوري بدان راه نمييافت ، و چندانكه شاخ بگسست در كام اژدها افتاد [ 1 ] . و آن لذّت حقير به دو چنين غفلتي راه داد و حجاب تاريك برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بريدن شاخها بپرداختند و بيچارهء حريص در دهان اژدها افتاد . پس من دنيا را بدان چاه پر آفت و مخافت مانند كردم ؛ و موشان سپيد و سياه و مداومت ايشان بر بريدن شاخها به شب و روز كه تعاقب ايشان بر فاني گردانيدن جانوران و تقريب آجال ايشان مقصور است ؛ و آن چهار مار را بطبايع كه عماد خلقت آدمي است و هر گاه كه يكي از آن در حركت آيد زهر قاتل و مرگ حاضر باشد ؛ و چشيدن شهد و شيريني آن را بلذّات اين جهاني كه فايدهء آن اندك است و رنج و تبعت بسيار ، آدمي را بيهوده از كار آخرت باز ميدارد و راه نجات بر وى بسته ميگرداند ؛ و اژدها را بمرجعي كه به هيچ تأويل از آن چاره نتواند بود ، و چندانكه شربت مرگ تجرّع افتد و ضربت بو يحيي [ 2 ] صلوات اللّه عليه پذيرفته آيد هر آينه به دو بايد پيوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت كرد ، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفيد نباشد ، نه راه باز گشتن مهيّا و نه عذر تقصيرات ممهّد ، و بيان مناجات ايشان [ 3 ] در قرآن عظيم بر اين نسق وارد كه يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ . [ 4 ] در جمله كار من بدان درجت رسيد كه بقضاهاى آسماني رضا دادم و آن قدر كه در امكان

--> [ 1 ] . ( 4 ) افتاد استعمال ماضي بجاى مستقبل محقّق الوقوع : اگر شاخ بگسلد محقّق است كه در كام اژدها خواهد افتاد . و اين شيوه در نظم و نثر فارسي فراوان ديده مىشود . [ 2 ] . ( 13 ) بو يحيى كنيه ايست كه ملك الموت ( عزرائيل ) را بدان خوانند به جهت فال نيك . [ 3 ] . ( 16 ) ايشان مرجع ظاهري ندارد ، در ذهن نويسنده به نوع آن كساني مرتبطست كه در الفاظ آدمي ، وى ، پذيرفته آيد ، و غيره مستتر است ، يعني مطلق مردمان . [ 4 ] . ( 17 ) يا ويلنا . . . اى واى بر ما ، كي بر انگيخت ما را از خوابگاه ما ؟ اينست آنچه وعده كرده بود خداى مهربان ؛ و راست گفتند رسولان . آيهء 52 سورهء يس ( 36 ) .